قهرمان ميرزا عين السلطنه

971

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

استقبال حاضر شوند ، راضى به زحمت هيچ‌كس نيستم . حضرت و الا تلگرافى عرض كردند . نايب السلطنه بر سر قبر ديروز عصر آقاى نايب السلطنه درب‌خانه آمده و سر مقبره رفت . دو سه مرتبه غش كرده است ، پيراهن پاره كرده ، كلاه زمين زده ، خيلى شيون و زارى نموده . منيف پاشا هم نزد صدراعظم بوده . هنگام رفتن آقا در ميان باغ رسيده و كمى عذر خواسته . بعد از صرف قهوه آقا مىرود . هرچه بكند حق دارد . هرچه داشت از دولت سر او بود . خوب در ايام او عيش و راحتى كردند . دولت و مكنت آنقدر فراهم آورده است كه حد و حصر ندارد . اين شاه هم مثل جدش محمد شاه سيرت و آئين دارد . هرگز به مال آنها طمع نخواهد نمود . صيغه‌هاى نايب السلطنه نايب السلطنه بيست روز است كه دوازده صيغهء خودش را بيرون كرده و حالا چند نفرى هستند . به اين زودى مخارج را كم كرده است . در اين ايام فترت هم خوب جمع‌آورى اسبابها را كرد . جواهر و پول و زرينه هرچه بود مخفى نموده‌اند . اغلب روزها را مشغول حساب نوشتن و حساب‌سازى است . همه‌كس از كارهاى او رنجيده‌خاطر است . يك دل نمىبينم كه خوشحال نباشد . ابدا كسى ملتفت او نيست . شاكر و خوشنود مىباشند . عيشى دارند كه معزول شده و مغلوب است . سيدى كه حكم جهاد درخواست مىكرد روز عيد غدير شهرت دارد كه سيدى بلندقد گردن‌كلفت خيلى شبيه به آقا سيد عبد الله مجتهد خدمت جناب ميرزا حسن آشتيانى مىرود . در وقت مصافحه شست آقا را طورى فشار مىدهد كه آقا ضعف مىكند . چون جمعيت زياد بوده مردم ملتفت كار سيد نمىشوند . روز ديگر خدمت آقا مىرود عرض مىكند بنى اميه از ميان رفتند چرا حكم جهاد نمىدهى ، براى چه معطلى . ديگرى بيايد و جانشين شود باز ظلم و جور از سر گرفته مىشود . آقا از هيكل و سخن سيد تعجب مىكند و كار پريروز را هم در مدنظر داشته در كمال ملايمت از ترس جان مىگويد اطاعت دارم ، لكن چند روزى تأمل لازم است . سيد مىرود و آقا خدمت صدراعظم فرستاده مطلب را مىگويد . چند نفر آدم طلب مىكند . روز ديگر كه سيد مىرود ابتدا فحش مىدهد و خيلى مطالب مستهجن سخت مىگويد كه اگر تا دو سه روز ديگر حكم جهاد نكنى كشته خواهى شد . بيرون كه مىرود آدمهاى صدراعظم آقا را گرفته مىبرند . از قرارى كه مىگويند اين سيد در خانهء كوچك حاجى محمد حسن منزل دارد . بلاشبهه مردم حاجى . . . را شريك قتل شاه مىدانند . چه ميرزا رضا از خدمه و شاگردانش بود . سيد جمال الدين هم در منزل او [ بود ] و خودش را مريد او مىداند . ماهى دويست تومان هم بلااشتباه در هر كجاى عالم